X
تبلیغات
طبیعت - زندگی

طبیعت

وبلاگ شخصی شاهین PERSONAL
زندگی
زندگی:

 

اگر بخواهم زندگی را ازلحاظ لغوی تعریف کنیم به

 

طورکلی فاصله بین تولد ومرگ را شامل میشود.

 

اما این فاصله خود دنیایی است که همه ما فقط

 

تاحدی آنرا شناخته ایم.

 

همانگونه که میدانید زندگی همه ما دارای پنج مرحله

 

است که هرمرحله به نوبه خود دارای اهمیت های بسیار

 

بالایی است و چگونگی سیر هر دوران مقدمات کسب

 

موفقیت برای مراحل آتی رافراهم میسازد.

 

۱- کودکی:

 

مراحل نخستين تكامل مغز : توفان خلاقيت

در نخستين لحظات ,  ماه ها , و سالهاي زندگي , هر لمس ,

حركت , و ابزار علايم عاطفي در زندگي يك كودك , در مغز او به

شكل انفجاري از فعاليت هاي الكتريكي و شيميايي در مي آيد ,

زيرا در آن سنين ميلياردها سلول مغزش دارند خود را به صورت

شبكه هايي سازمان مي دهند كه مستلزم وقوع ميلياردها

ميليارد (( سيناپس ))‌ (‌روابط ميان سلول هاي مغز و اعصاب )

در ميان شان است.

اين سال هاي اوليه كودك مصادف اند با زماني كه تجارب و كنش

و واكنشها با پدر و مادر و ساير اعضاي خانواده و ديگر بزرگتران ,

نحوه و مسير رشد مغز كودك را ترسيم مي كند و در شكل دادن

به اين مسير عوامل بي شماري چون تغذيه كافي , تندرستي

و بهداشت , آب آشامیدنی سالم وغیره اثر می گذارند به علاوه ,

چگونگي رشد و تكامل مغز در اين دوره است كه موفقيت

بعدي كودك در مدرسه و خصايل دوره هاي نوجواني و بزرگسالي

او را پايه گذاري مي كند .

وقتي كودك خردسال را در آغوش مي گيرند و با مهرباني

دست به سر و رو و تن شان مي كشند , آنها رو به

شكوفايي مي روندمراقبت گرم و پاسخگويانه ظاهرا كاركردي

حفاظتي دارد و طفل خردسال را در برابر اثرات فشار روحي

كه بعدها در زندگي تجربه مي كند , تا حدودي ((مصونيت ))

مي بخشد.

اما قابليت شكل گيري يا به اصطلاح ((چكش خواري )) مغز در

اين سال هاي نخستين كودكي ضمنا بدين معناست كه

كودكان – اگر بر عكس – مراقبت مورد نيازشان را دريافت نكنند

يا گرسنگي بكشند و مورد ستم يا بي توجهي قرار گيرند ,

رشد مغزشان ممكن است به خطر بيفتد.

اثرات آنچه در دوره اي قبل از تولد يا در طول نخستين ماه ها

و سال هاي زندگي كودك روي مي دهد , مي تواند در تمام

طول عمر ادامه يابد. همه عوامل كليدي ذهنيت عاطفي –

از قبيل اعتماد , كنجكاوي , هدفمندي , خويشتن داري ,

حفظ رابطه , ظرفيت برقراري ارتباط با ديگران و برخوردار

بودن از روح همكاري – يعني عواملي كه تعيين مي كنند كه

كودك چگونه در مدرسه درس ياد بگيرد و چه طور در آنجا و كلا

در زندگي با ديگران ارتباط برقرار سازد  , بستگي به نوع

مراقبت هاي نخستيني دارندكه او از پدر و مادر , آموزگاران

دوره پيش دبستاني , و مددكاران دريافت كند.

البته براي كودكان هيچ وقت دير نيست كه تندرستي و

بالندگي خود را بهبود بخشند , مهارت هاي تازه بياموزند  ,

بر ترس هاي خود غلبه كنند , يا باورهاي شان را تغيير دهند

اما – چنانكه غالبا نيز اتفاق مي افتد – وقتي كه كودكان از

((‌سر آغازي )) درست و بايسته برخوردار نشده باشند ,

هرگز از عهده جبران آثار كوتاهي هايي كه در حق آنها شده

است بر نمي آيند يا به شكوفا كردن كامل استعدادهاي خود

نايل نمي شوند.

 

سرمايه گذاري براي چه ؟

 

حقوق كودكان و امر رشد و بالندگي انسان دلايل خدشه

ناپذير سرمايه گذاري در دوران نخستين كودكي اند .

علوم اعصاب و روان دليل ديگري در اين باره به دست

مي دهند كه رد كردنش دشوار است , زيرا تاثير سه ساله

نخستين زندگي كودك بر بقيه عمر او رابه اثبات مي رسانند.

به علاوه , پاي دلايل پرزور اقتصادي نيز در بين است :‌

اينها عبارتند از بالا رفتن توان توليدي در دوره عمر هر فرد ,

بهبود سطح زندگي به هنگامي كه كودك تبديل به فرد بالغ

مي شود , صرفه جويي بعدي در هزينه هاي آموزشي

جبراني و مراقبت هاي بهداشتي و خدمات توانبخشي ,

و فرصت كسب درآمدهاي بالاتر براي والدين و مددكاراني

كه به اين ترتيب با خيال راحت تر مي توانند وارد باز كار

شوند.

 

دلايل محكم اجتماعي هم همين طور :

 

دخالت به نفع كودكان از نخستين سال هاي عمرشان كمك

مي كند تا نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي , و نابرابري هاي

جنسيتي كه جامعه را دو شقه مي كنند , كاهش يابند و

 كساني را كه به طور سنتي مطرود و محكوم بوده اند ,

به آغوش جامعه بازگرداند.

 

و سرانجام , دلايل سياسي :

 

موقيعت يك كشور در اقتصاد جهاني بستگي به صلاحيت هاي

 مردمش دارد و پايه اين صلاحيت در آغاز عمر ،بيش از آنكه

 كودك به سه سالگي برسد،نهاده مي شود.

آیا تا به حال طفل شیرخواری را دیده اید که با حالت انتظار

فزاینده به دو دست خیره شده باشد و به ناگاه زمانی که

چهره مادر ناگهان از پشت آن دو دست پدیدار می شود

از شوق و شادی ریسه می رود ؟

در طی این بازی به ظاهر ساده و تکراری پدیده ای

تماشایی در حال رخ دادن است هزاران سلول مغز در حال

رشدکودک فقط در چند لحظه چنین واکنش هایی نشان

می دهند برخی سلولهای مغز <<روشن می شوند>>

(( به کار می افتند))بعضی اتصالهای موجود بین سلولهای

مغزی تقویت می شوند و رشته های ارتباطی جدیدی

میان آنها شکل می گیرد.

با افزایش بسیار سریع اتصالات مغزی در طول سه سال

نخست زندگی , کودکان , تقریبا در هر لحظه از زمان بیداری

 شان , چیزهای نویی می آموزند.

هنگام تولد طفل 100 میلیارد سلول مغزی دارد . بخش اعظم

این سلول ها به یکدیگر متصل نیستند و به تنهایی نیز توان

عمل کردن ندارند این سلولها باید به شبکه هایی با

تریلیون ها اتصال یا سیناپس (synapse) به یکدیگر وصل شوند.

این اتصالها معجزه های بدن آدمی هستند در شکل گیری آنها

ژن ها و وقایع سال های نخست زندگی تاثیر عمده ای دارند

انواع تجربه ها بر چگونگی تکامل مغزهای جوان تاثیر

می گذارند اما در این راه هیچ چیز مهمتر از مراقبت و تغذیه

مناسب در سالهای نخست زندگی نیست.

 

رقصی ظریف

 

مغز کودک نه لوح سفیدی است که باید داستان زندگی بر

آن نگاشته شود و نه مداری پیچیده که توسط ژن ها طراحی

و کنترل می شود. از زمان نخستین نقسیم سلولی , تکامل

 مغزی , رقصی ظریف در عرصه میان ژن ها و محیط است در

 حالی که ژن ها مراحل تکامل طبیعی را در مغز برنامه ریزی

می کنند کیفیت این تکامل توسط عوامل محیطی ای تعیین

می شود که هم بر مادر باردار و شیرده تاثیر می گذارند و

هم بر کودک چنین عواملی نظیر تغذیه مناسب سلامت

کافی , آب آشامیدنی سالم و محیطی امن و عاری از

خشونت , سوء استفاده , بهره کشی و تبعیض ,سهمی

عمده در چگونگی رشد و تکامل مغز کودک دارند.

بی همتایی مغز آدمی فقط ناشی از حجم پیچیدگی آن

نیست بلکه ریشه در ویژگی هایی دارد  که  به آن توان

خارق العاده تعامل با تجربیات را ارزانی می کنند. هر تماس ,

جنبش یا تحریک عاطفی به رخدادهای الکتریکی و شیمیایی ای

بدل می شود که نیروی محرک ژنتیکی را پیش می برد 

و به شیوه ای ظریف , شیوه شکل گیری , یا به اصطلاح سیم

کشی , مغز کودک را اصلاح می کنند .

در تکامل اتصال های مغزی , تعامل بشر با محیط به اندازه

غذایی برای خوردن , صدایی برای شنیدن و نوری برای دیدن

تاثیر گذار است.

 

زمان بندی بسیار حساس

 

دوره هایی در زندگی وجود دارند که در آنها مغز با شدت

بیشتری پذیرای تجربیات جدید و بهره اندوزی از آنهاست

اگر این دوره های حساس , بی آنکه مغز از آنها بهره

کافی ببرد , سپری شوند , امکان آموختن انواع گونه گون

چیزها کاهش چشم گیری خواهد یافت .

این که این (( دوره های حساس )) تا چه اندازه (( حساس ))اند

و پنجره های بخش های خاص تکامل تا کی باز می مانند

هنوز به درستی روشن نیست می دانیم که مغز بشر انعطاف

پذیر است وتوانایی آن به سازمان دهی دوباره خود در

سراسر زندگی ادامه می یابد و این توانایی را نیز با برخی

مداخله ها می توان افزایش داد اما در این مورد که

 

مغز در دوران کودکی با چنان سرعتی شکل

 

می گیرد که نظیر آن دیگر هرگز در طول زندگی

 

تکرار نمی شود  ،  اتفاق نظر وجود دارد.

 

مهمترین زمان رشد

 

انعطاف پذیری مغز هم چنین به این معناست که در دوره های 

خاصی ,  تجربیات منفی یا فقدان محرک های خوب و مناسب

به احتمال زیاد تاثیرات بسیار جدی تر و پایدارتری به جای

می گذارند .

 

 

وقتی که کودکان در مهم ترین زمان رشد خود ازتوجه کافی

بی بهره می مانند , یا گرسنگی می کشند , موردسوء

استفاده قرار می گیرند یا از آنها غفلت می شود , رشد و

تکامل مغزی آنها به مخاطره می افتد .

بسیاری از کودکان که در وضعیت اضطراری , در بی خانمانی

یا در شرایط پس از وقوع مناقشات زندگی می کنند ,

تحت فشارهای عصبی شدید و نا متعارف قرار می گیرند

و شوک های عاطفی زیادی به آنها وارد می شود,شرایطی

که به ویژه توانایی های کودکان خردسال را سلب می کند .

به این ترتیب تنها برخی اتصال های مغزی فعال می شوند

و بقیه مغز هم چنان خاموش می ماند .

در این سنین خاموشی برخی از اتصال های عصبی , موتور

تکامل مغز کودک را از کارآیی کافی باز می دارد.

 

پیشگیری بهترین راه حل است

 

هر چند که برای اثر گذاری و بهبود شرایط زندگی کودک هرگز

بسیار دیر نیست مداخله زود هنگام تاثیر بسیار مثبت تری بر

تکامل مغز کودک و توانایی یادگیری او خواهد داشت . روند

تکامل کودکان را می توان با برنامه های مناسب ,بموقع و با

کیفیت که تجربیات مثبت برای کودکان و حمایت از والدین شان

را در پی دارد , سرعت بخشید گستره وسیعی از این مداخلات

مثبت و موفقیت آمیز را می توان در نظر گرفت – برای مثال,

کمک به پدران و مادران جوان به درک دقیق تر معنای حرکات

کودک نوزاد،خواندن قصه ای برای کودکان نوپا یا سر زدن به

منزل والدین جوان و راهنمایی آنهاآثار ماندگارمراقبت و پرورش

محبت آمیز در دوران نخست کودکی بر چگونگی رشد کودکان

تا رسیدن به بزرگسالی و بر نحوه پرورش استعداد فراگیری و

توان تنظیم عواطف شان تاثیری حیاتی و ماندگار دارد.

هنگامی که نوزاد در آغوش گرفته می شود،

نوازش می شود و به شیوه ای محبت آمیز لمس می شود ,

روند رشد او تسریع می گردد . به نظر می رسد مراقبت گرم

و پذیرا , کارکردی حفاظتی دارد و تا حدی نوزاد را در برابر تاثیر

منفی فشارهایی که بعدها در زندگی با آن رو به رو خواهد

شد مصون می کند هر چند که می توان این مهارت های

اساسی را بعد ها هم تکامل بخشید اما این کار پیوسته

دشوارتر می شود.

کودکانی که در دوران شیرخوارگی و طفولیت از مراقبت های

اولیه بی بهره بوده اند، اغلب نسبت به دیگران سوء ظن دارند

و در اعتماد به خود و دیگران همواره  دچارمشکل اند کودکانی

که در سال های نخست برای تنظیم و نظارت بر رفتارشان

راهنمایی نشده اند به احتمال زیادتری در دوران مدرسه دچار

 اضطراب ,ترس , و ناهنجاری های رفتاری و اجتماعی خواهند

شد.

مغز توان خارق العاده ای در حفاظت از خود و بازیابی خود دارد

اما مراقبت و پرورش محبت آمیز کودکان در سال های نخست

زندگی – یا بر عکس , بی بهره بودن از آنها – آثار ماندگاری بر

این ذهن های جوان بر جا خواهد گذاشت .

 

 ۲- نوجوانی:

 

نوجوانی اغلب به دوره‌ای بینِ کودکی و بزرگسالی گفته می‌شود.

در دورهٔ نوجوانی تحولاتی وجود که به شرح ذیل به آن اشاره میگردد.

 

۱- تشکیل هویت

۲- تضاد بین استقلال ووابستگی

۳- رشد جنسی

۴- گروه همسالان

۵- عملکردهای خانواده

 

تشکیل هویت

 

نوجوانی دوره‌ای است که هویت در آن شکل می‌گیرد. وقتی کودکان

به سنین نوجوانی نزدیک می‌شوند و فرایندِ شکل گیریِ هویت در

آن‌ها شروع می‌شودِ معمولاً دیدگاه‌ها و عقایدِ والدینِ خود را مورد

تردید قرار می‌دهند و گاهی هم این دیدگاه‌ها و حتی خودِ والدین

هم را رد می‌کنند. این فرایند سالم است؛ و طبیعی است که بدونِ

 وجودِ آن، نوع بشر نمی‌توانست به پیشرفت‌های موجود دست یابد.

 گاهی هم نوجوان، نه نسبت به هویتِ خود احساسِ اطمینان

می‌کند و نه اینکه ایده‌ها و عقایدِ مطرح شده توسط دیگران را

می‌پذیرد. یعنی در واقع، نه هویتی در درونِ خود دارد که به آن

تکیه کند و نه اینکه هویتی را که دیگران به او ارائه می‌دهند

می‌پذیرد.

پس از گذشتِ مدتی که هویتِ نوجوان شکل می‌گیرد، این هویت،

ثابت نمی‌ماند و تغییر می‌کند. هویت بعضی از نوجوانان نیز نسبت

به نوجوانانِ دیگر، در سنینِ پایین تری شکل می‌گیرد، اما بعدها دچار

 تغییر می‌گردد. البته به طور کلی باید گفت که هویتِ همهٔ ما در

طولِ دورانِ زندگی ثابت نمی‌ماند و همواره دستخوشِ تغییر، و

اصلاح می‌گردد. این تغییرات و اصلاحات، در بعضی از افراد، زیاد و

در برخی دیگر جزیی و ناچیز است. نوجوانان در این مرحله فقط

تصوری در مورد اینکه ممکن است نظری هم مخالف نظر آنها

وجود داشته باشد دارند ونمیتوانند این را بپذیرند که ممکن است

افراد در موقعیت هایی که انها هستند تجربه‌های متفاوتی داشته

 باشند.

تضادِ بینِ استقلال و وابستگی

 

نوجوانی، دوره‌ای است که در طولِ آن، نوجوان می‌آموزد که در زندگی

به خودش متکی باشد، نه اینکه به دیگران اتکا کند. البته برای بسیاری

 از نوجوانان، انتقال از وابستگی به استقلال، بسیار مشکل است.

آن‌ها احساس می‌کنند که توانایی برآوردنِ خواسته‌هایی که

اطرافیان و خانواده به آن‌ها تحمیل می‌کنند را ندارند. این گروه

ازنوجوان ممکن است به افرادِ مستقل و پرخاشگری تبدیل گردند

که در واقع، این حالت، پوششی است برای غلبه بر احساسِ

 نابسندگیِ خود.

 

رشدِ جنسی

 

رشدِ جسمانی و رشدِ هیجانی، موضوعاتی هستند که با

یکدیگر در ارتباطِ متقابل بوده‌است. تغییراتِ جسمانی و هیجانیِ

دورانِ بلوغ ممکن است خیلی زود (حدود ده سالگی) یا خیلی

دیر (حدود هفده سالگی) شروع گردد(اگرچه بندرت اتفاق می‌افتد

که بلوغ در این دو سن رخ دهد). به طورِ کلی می‌توان گفت که بلوغ

در دخترها زودتر شروع می‌شود.

یکی از مهم‌ترین وظایفِ فرد، در دورانِ نوجوانی هماهنگ شدن

و پذیرفتنِ وظایف و نقش‌هایی که از وی به عنوانِ یکی از اعضای

یک جنس انتظار می‌رود.

یکی از مهم‌ترین منابع احساس اضطراب و آشفتگی در دوران

نوجوانی افزایشِ ناگهانی احساس‌های جنسی و تمایلاتِ فزاینده

به بر قراریِ رابطه با جنسِ مخالف.

تمایل به برقراری رابطه با جنسِ مخالف ممکن است با گوشه گیری

و احساسِ عدمِ اعتماد همراه باشد.

البته عکسِ آن نیز ممکن است اتفاق بیفتدِ یعنی اینکه نوجوان

ممکن است برای برآوردنِ نیاز به عشق و پیوستن به جنسِ مخالف

در سنین پایین و به صورتِ افراط آمیزی خود را در مسائل و

فعالیت‌های جنسی درگیر نماید.

این ممکن است باعثِ ایجاد بارداری‌های ناخواسته گرد که خودِ

علتِ بسیاری از فشارهای روانی در دورهٔ نوجوانی است.

 

گروه همسالان

 

در طولِ دورهٔ نوجوانی، گروهِ همسالان اهمیتِ فزاینده‌ای در زندگیِ

نوجوان پیدا می‌کند. در ان دوره میزانِ وابستگیِ نوجوان به والدین و

خانواده کاهش می‌یابد. گروه همسالان به نوجوان کمک می‌کند تا

 بتواند از میزانِ وابستگیِ خود به خانواده بکاهد. تأثیرِ یک گروه

همسال ممکن است مفید یا مضر باشد. برای مثال عضویت در یک

گروهِ بزهکار می‌تواند تأثیرِ منفیِ جبران ناپذیری بر رفتارِ اجتماعیِ

 نوجوان بگذارد.

در اوایلِ دورانِ بلوغ (۱۱ تا ۱۳ سالگی) دختران بیشتر به دوستان

به چشمِ شریک در فعالیت‌ها نگاه می‌کنند و می‌گویند که یک

دوست بایستی طوری باشد که بتوان به راحتی با او کنار آمد.

اما در میانهٔ دورانِ بلوغ (۱۴ تا ۱۶ سالگی) تغییری در این نگرش

در جهتِ ارزش گذاشتن به وفاداری در دوستی مشاهده می‌شود.

دختران در این مرحلهٔ سنی به دوست بیشتر به دیدِ محرمِ اسرار نگاه

 می‌کنند. بالاخره در پایانِ دورهٔ بلوغ (۱۷ تا ۱۸ سالگی) کششِ آن‌ها

 بیشتر به سوی جنسِ مخالف است و دوستانِ هم جنس اهمیتِ

پیشینِ خود را از دست می‌دهند.

همسالان از سه جنبه اهمیت دارند اول اینکه،گروه همسال برای

 نوجوان زمینه ای را فراهم می‌کند تا مهارتهایی را یاد بگیرد که

مبنای دوستیها و روابط عمیق و صمیمانه بزرگسالی است.

دوم اینکه ،گروه همسال برای احساس در حال شکل گیری

هویت نوجوان مرجع موقتی فراهم میکند.

سوم اینکه ، گروه همسال در حکم هدف موقت ، زاینده فرایند تفرد

یا فردیت یافتن نوجوان در خانواده اصلی است.

 

عملکردهای خانواده

 

ورودِ هر کدام از فرزندانِ خانواده به دورهٔ نوجوانی، باعثِ تعارض‌هایی

در خانواده خواهد شد.

سیستمِ خانواده احتیاج به یک محیطِ سازگار و پر تفاهم دارد.

روش‌های رفتاری و سبک‌های کنترل که در دوره‌های قبل از بلوغ

در موردِ کودکان کارآیی داشت و باعثِ ایجادِ سازگاری و تفاهم در

 خانواده می‌شد، دیگر در دورهٔ نوجوانی کارآیی ندارد. متأسفانه

همهٔ خانواده‌ها نمی‌توانند در مقابلِ تعارض‌های این دوران، عکس

 الهمل‌های مناسبی از خود نشان دهند.

آن‌ها به جای اینکه به کودکِ خود کمک کنند که مستقل شود،

محیطی در خانواده ایجاد می‌کنند که در آن خواسته‌ها و اراده‌ها در

مقابلِ هم قرار می‌گیرند.

یعنی والدین از یک سو خواستارِ اجرای خواسته‌های خود هستند و

از سوی دیگر نوجوانان می‌خواهند خواسته‌های خود را اعمال کنند

و نمی‌گذارند خواستهٔ دیگران به آن‌ها تحمیل شود.

جلساتِ مصاحبه با روان شناسانِ ماهر در رفعِ تعارض‌های خانواده

و نوجوان کمک می‌کند.

اما گاهی اتفاق می‌افتد که مصاحبه با برخی از روان شناسانِ

تعصبی که مطابق با تمایلات مختلف عاطفی خود عمل می‌کنند

و تئوری‌های روان‌شناسی را نادیده می‌گیرند باعثِ ایجادِ

مشکل گردد.

 

۳- جوانی :


 

صحبت از جوانان و نسل جوان، بنظر من، همان اندیشه ئی

جوان است. زیرا اساس هرگونه تغیرات و پیشرفت و عقب گرائی

را اندیشه و تفکر آدمی تشکیل می دهد و نوع پیشرفت و دگرگونی

بازتاب دهنده افکار و طرز اندیشه شخص می باشد. بناءً، ممکن

است کسی متولد این عصر باشد ولی اندیشه جوان نداشته باشد.

به همین ترتیب، ممکن است کسی از لحاظ سنی پیر و

کهنسال باشد، ولی دارای اندیشه جوان باشد. واقعیت اینستکه

بین تحولات علمی امروز و دنیای فکری انسانها رابطه دوجانبه

حاکم می باشد. ذهن و اندیشه آدمی درهماهنگی با دگرگونیهای

 علمی و جهانی انکشاف و رشد می کند.

در گذشته وقتی یک جوان زیر سخنرانی و خطابه یک عالم

دینی می نشست یکسره همه ای حرفها و سخنان او را بدون

چون و چرا در ذهنش کاپی می نمود.

ولی امروز وقتی یک نوجوان شانزده ساله برای بیست دقیقه

زیر سخنرانی یک عالم دینی می نشیند دهها سوا ل و شبهه

در ذهنش خلق می شود.

برخلاف دیروز، او امروز همه چیز را به آسانی و بدون شک و

شبه و پرسش و پاسخ نمی پذیرد. باید به جوانان اجازه داد

که در زندگی شان پیرامون هر موضوع و مسئله شک و تردید

خود را داشته باشند و هیچ چیز را به آسانی و بدون کنجکاوی

نپزیرند. زیرا آنها می خواند که از زندگی شان درک بنیادی تر و

اصولیتر داشته باشند. یگانه روش معقول و مؤثر برای پاسخ دادن

به شبهات و پرسشهای آنها، مشاوره و راهنمائیهای منطقی

می باشد نه توهین و تکفیر!


 دامنه این دگرگونیها امروز چنان گسترده است که همه ی

پدیده های این عالم را بشمول دینداری و تنظیم امور زندگی  متاثر

 ساخته است و جوانان حق دارند که همه چیز را بدون کنجکاوی و

شک و تردید قبول نکنند.

انسان فطرتاً کنجکاو است و با هر چیز و پدیده با ذهن کنجکاویانه

و تحقیقاتی برخورد می کند.

بناءً به نسل  جوان باید اجازه داد تا در زندگی پیرامون همه

مسائل کنجکاوی و شک و تردید خود را داشته باشد تا واقعیتها

را آنطوریکه است در یابد نه آنطوریکه برایش عرضه می شود.


برای پی بردن به دنیای جوانان ابتدا باید ساختارهای روانی آنها را

شناخت ومتاسفانه آگاهی در جامعه ما پیرامون کم و کیف

ساختارهای روانی و خصوصیات جوانان وجود ندارد و یا خیلی

محدود است.

شیوه و لحن صحبت نمودن با آنها همیشه دستوری و اطاعت

طلبی می باشد.  باید دید که نگریشهای جوانان در زندگی شان

چگونه است و آنها از کدام زاویه به زندگی می نگرند.

بزرگان- حالا هرکی میخواهد باشد- نباید با جوانان بر اساس

نگریشها و دنیای خود رفتار کنند. در غیر اینصورت، فاصله و بد بینی

بین این دو نسل افزایش می یابد.

دنیای درونی که جوانان در آن زندگی می کنند تفاوتهای زیادی با

دنیای بزرگسالان دارد.

بنظر من چهار چیز در نزد جوانان بر اساس ساختارهای روانی شان

خیلی مطرح می باشند که بطور مجزا به شرح ذیل بیان می گردد:

 

1- استقلا ل طلبی:

 

جوانان می خواهند واقعیتهای زندگی را خود تجربه کنند و شخصاً

بداوری برسند.

آنها جسارت تجربه کردن را دارند و شخصاً روبرو شدن با واقعیتهای

زندگی مستلزم استقلال و استقلال طلبی است.

جوانان می خواهند برسمیت شناخته شوند.

وقتی کودک بمرحله نوجوانی و جوانی میرسد لازم است قبل از

زن و شوهر واقع شدن مسئولیتهای خویش را بر دوش بگیرد و

این عمل بدون استقلال و تجربه زندگی میسر نمی باشد. 

جوانان اگر استقلال داشته باشند مفهومهای زندگی را بهتر درک

می کنند و با واقعیتهای آن جامعتر و اساسی تر روبرو می شوند

که در نتیجه آنها احساس شخصیت می کنند.

بنا بر این جوانان نیاز شدید روانی دارند که زندگی را خود شخصاً

تجربه کنند و نتیجه هر عمل و تجربه را ببینند که مثلاً اگر این

کار را کردی نتیجه اش این است و اگر فلان کار را انجام دادی

نتیجه اش آن است. به همین ترتیب، والیدین، جامعه، دولت، عالم

و غیره همه صرفاً نقش مشاورت را در زندگی آنها دارند.

آنهم مشاورتی که باید توأم با مهر ورزی و عقلانیت باشد.  


 2- برخورداری از آزادی اندیشه و عمل مسئولانه:

 

به تعقیب شخصاً رویارو شدن با تجربه های زندگی، آزادی اندیشه

یکی از نیازهای مبرم روانی جوانان می باشد. چه اینکه جوانان

بتوانند درست بیندیشند یا نتوانند، آزادی اندیشه یکی از نیازهای

اولیه و اساسی آنهاست. جوانان آزادی اندیشه را توأم با ازادی

عمل مسئولانه می خواهند. به این معنی که برای عمل نمودن

با پذیرفتن مسئولیتهای آن میخواهند میدان داشته باشند.

برداشت اکثر مردم در جامعه ما اینست که جوانان با داشتن

آزادی به بی بندو باری رو می آورند. ولی بنطر من اکثر جوانان

خواهان بی بندو باری و هرج و مرج نیستند. هدف عمده و اساسی

آنها از مطالبه آزادی اندیشه اینست که آنها نمیخواهند همیشه

 دستوری زندگی کنند و بیندیشند. آنها میخواهند عملاً تجربه کنند

که اگر میگویند فلان کار بد است، چرا بد است؟ و همچنین، آنها

میخواهند عملاً بدانند که اگر میگویند فلان کار خوب است، چرا و

چگونه خوب است؟

 

او اعتراض می کند به اینکه به انجام عملی مجبور شود.

او اعتراض می کند به اینکه با او با خشونت رفتار شود. و

همچنین، او اعتراض می کند که اندیشه هایش، برخوردهایش،

سلیقه هایش و طرز لباس پوشیدن و زندگی نمودن شان دستوری

باشد. وقتی همیشه از او "اطاعت" خواسته شود و در مورد تخلف

اعمال خشونت علیه شان گردد، معنی و مفهوم آن اینست که

تو نمی فهمی و ما باید مسئولیت تو را بدوش بگیریم!


 بی بندو باری یعنی قانون شکنی و ایجاد هرج و مرج در جامعه.

جوانان میخواهند آزادانه عمل نمایند و مسئولیتهای اعمال شانرا

در چارچوبهای معقولانه بپذیرند.

کاملاً هویدا است که بین این سخن و "بی بندوباری" تفاوت زیادی

وجود دارد.

بناءً آزادی اندیشه و عمل مسئولانه را نباید حمل بر بی بندوباری و

انحراف نمود.  مسئله جوانان صرفاً اختصاص به کشور ما ندارد. باید

با بحران نسل جوان شجاعانه و  و بطور اصولی برخورد کرد و

مسئولیت را بدوش خود آنها گذاشت و آنها را هدایت و

راهنمائی کرد.

اگر با آنها دستوری و آمرانه برخورد کنیم به گفته آقای محمد

مجتهد شبستری "جامعه کودک" پرورانده ایم که مطیع اما

ناتوان است و این نوع جامعه بزودی دچار مرگ اجتماعی

می شود.

جامعه در صورتی توان برخورد با شرایط و حوادث گوناگون را دارد

که افراد آن مسئولیت پذیر و توان اندیشیدن و انطباق با اوضاع

مختلف را داشته باشد.


3- زیبائی دوستی:

 

جوانان بر علاوه سلیقه و احساسات ظریف داشتن،

"زیبائی دوست" اند. آنها دوست دارندکه محیط، خانه،

زندگی و حتی فضای شانرا زیبا ببینند. بنا بر این، بین زیبائی

دوستی و جوانان رابطه قوی وجود دارد. زیبائی دوستی که یکی از

 خصوصیات بارز جوانان می باشد در دنیای بزرگسالان وجود ندارد و این

 علاقه ممکن است باعث اختلافاتی بین نسل جوان و بزرگسالان گردد.

 

4- امیدواری به آینده:

 

جوانان در مرحله ای آغاز  زندگی قرار دارند و آفتاب عمرشان لب

بام نرسیده است. آنها میخواهند امیدوار به آینده باشند.

یعنی امیدواری در زندگی، آینده، کسب معاش، ازدواج، فرزند داری

و غیره. جوانان زمانی امیدوار و با نشاط می توانند باشند که نشانه

 های عینی و واقعی را در جامعه و محیط شان ببینند.

آنها زمانی امیدوار می توانند باشند که جامعه شان از اقتصاد در

حال شکوفا و مدیریت سالم و برخوردار باشد. اعتماد و خوش بینی

جوانان زمانی از بین میرود که جامعه اش را مدیریت ضعیف،

بی لیاقت، فاسد و غیر شفاف اداره کند.  و همچنین،

زمانی آنها با اعتماد و خوش بینی زندگی می کنند که حاکمان

جامعه اش مسئولیت پذیر، صادق، شایسته و حساب ده در

مقابل آنها و مابقی شهروندانش باشند.

 

۴- بزرگسالی(میانسالی):

تغییر وتحولات فیزیکی،نوع تغییر محسوس در برخورد با اتفاقات

ورویدادهای کوچک وبزرگ،کاهش بسیاری ازهیجانات وشور و

شوق ها وبسیاری از تغییرات دیگر دریک فرد جوان به مرور او را

از قرارگرفتن در دوره میانسالی آگاه میسازد که بعضا وعمدتا

بسیاری از افراد را دچار بحران زدگی میکند.

 

بحران میانسالی وضعیتی احساسی از شک و اضطراب

است که در آن شخص بدلیل درک این که نیمی از دورهٔ زندگی

وی گذشته است، ناآرام می‌گردد.

این حالت معمولاً بازتاب‌هایی از شیوه‌ای که شخص زندگی‌اش

را تا کنون بدان شیوه گذرانده است را شامل می‌شود و معمولاً با

احساسی مبتنی بر اینکه به اندازهٔ کافی زندگی وی به سامان

نرسیده و نتایج قابل توجهی از آن حاصل نگردیده، همراه است.

فرد در این حالت ممکن است نسبت به زندگی، پیشه یا شریک

زندگی خود احساس ملالت نماید و برای ایجاد تغییر در این موارد،

میل قوی‌ای را حس کند.

همچنین این وضعیت «آغاز فردیت» - فرآیند تحقق نفس یا

«خودشکوفایی» - که تا هنگام مرگ ادامه می‌یابد نیز هست.

این وضعیت در بازهٔ سنی ۳۵ تا ۴۵ سال معمول‌تر است و در مردان

در مقایسه با زنان، بیشتر روی می‌دهد.

 

 یكی از چیزهایی كه هیچ وقت به آن توجه نمی كنیم

میانسالی است. اكثر مردم دوست دارند كه همیشه جوان بمانند،

غافل از این كه پرثمره ترین لحظات زندگی خود را نادیده می گیرند.

هر روز جلوی آینه می روند و به خطوط چهره خود توجه می كنند.

مدام روزها و سال ها را می شمارند. از زمانی كه در اختیار

دارند لذت نمی برند و حسرت روزهای از دست رفته را می خورند

بدون این كه به این حقیقت توجه كنند كه كیفیت زندگی و روابط

اجتماعی در میانسالی به حداكثر میزان خود می رسد. اما برای

این اشخاص این حقیقت ارزشی ندارد، آن ها فقط می خواهند

در ظاهر جوان بمانند غافل از این كه تخم پیری را در درون روح خود

كاشته اند و مدام آن را تغذیه می كنند. بعضی از افراد تصور می كنند

كه فقط در جوانی(به علت بعضی آزادی ها و عدم تعهدها) می توانند

از زندگی لذت ببرند و بعد از آن زمان تحمل سختی ها و

مشكلات است، غافل از این كه برای لذت بردن از زندگی

هیچ محدودیت سنی وجود ندارد. این اشخاص با تعاریف غلطی

كه از میانسالی و پیری در ذهن شان وجود دارد به زندگی ادامه

می دهند، فكر می كنند میانسالی درب ورود به پیری و پیری اتاق

انتظار مرگ است. پیری را معادل ناتوانی و از كارافتادگی می دانند

و دیدن یك موی سفید در سرشان ناگوارتر از هر چیز دیگری است.

این اشخاص با ارزش ترین روزهای زندگی خود را در حسرت روزهای

از دست رفته گذشته با بی توجهی هر چه تمام تر می گذرانند بدون

این كه یك بار از خود بپرسند چرا انسان بزرگ می شود؟

به سن و سال خود فكر كنید! پیر شدن یك حقیقت است ولی

می توانید همیشه میانسال بودن را حفظ كنید. این تصمیم درونی

به شما اجازه می دهد كه صرف نظر از سن تان با هر كیفیتی كه

می خواهید زندگی كنید. اگر به پیر شدن اعتقاد نداشته باشید

هیچ وقت پیر نخواهید شد. هم چنان كه سن، بالا می رود روح نیز

رشد می كند و به تكامل خود نزدیك تر می شود. مراحل كودكی،

نوجوانی و جوانی همه به این علت است كه آمادگی مطلوبی در

شما برای استفاده هر چه بهتر از این لحظات ایجاد كند. اما گاهی

 اوقات فراموش می كنیم كه زندگی برای خود نقشه ای دارد و ما

هیچ حق انتخابی(در مسیر تكامل سن) نداریم. شاید اگر حق

انتخابی به ما داده می شد ۶ سال پیر می شدیم۵۰، سال جوان

می ماندیم و۱۰ سال میانسال و نهایتاً در كودكی از دنیا می رفتیم.

اما حقیقت این است كه قدرت ما فقط در نحوه كنترل زندگی مان

است نه در نحوه انتخاب مراحل سنی. هر اتفاقی در طبیعت با

برنامه خاصی پیش می رود. حتی طبیعت هم به دنیا می آید و

از دنیا می رود.

بهار كه فصل شكوفایی طبیعت است همانند كودكی

در انسان است. تابستان میانسالی است، پائیز مرحله قبل

از پیری و نهایتاً زمستان هم پیری و مرگ طبیعت است.

مثال دیگر خورشید است. اول صبح كه از پشت كوه بیرون می آید

كم كم به سطح عمود تابش خود نزدیك می شود.

این مرحله میانسالی خورشید است و در این لحظه خورشید

در نهایت قدرت و درخشش خود است و بعد از این مرحله است

كه كم كم به انتهای روز نزدیك می شویم.

به هر حال میانسالی هم مثل هر دوره دیگری در زندگی

مزیت هایی برای خودش دارد. اگر وقتی برای این دوره از

زندگی تان اختصاص ندهید خیلی راحت این وقت باارزش را

از دست می دهید و دیگر امیدی برای زندگی ندارید.

 

ترسی از مشكلات وجود ندارد

 

زندگی بدون سختی فقط زنده مانی است. مشكلات همواره

جزئی جدایی ناپذیر از زندگی انسان ها بوده اند، هستند و

خواهند بود. هیچ انسانی وجود ندارد كه مشكلی نداشته باشد.

انسان در هر دوره سنی با مشكلات خاصی روبه روست و به

خاطر همین مشكلات است كه به توانایی های خویش پی می برد.

 مشكلات از لحظه تولد انسان با او متولد می شوند و تا آخرین

لحظه نیز وجود دارند. مشكلات از نظر یك شخص میانسال

آزمایشی الهی برای سنجش ایمان و استقامت است بنابراین

استرس كمتری در این شخص وجود دارد در حالی كه یك جوان به

چشم بدبختی و دردسر به آن نگاه می كند. مشكلی كه از نظر یك

شخص جوان فلاكت و بدبختی دیده می شود از نظر یك فرد

میانسال این طور نیست و با خنده با آن برخورد می كند. شخص

میانسال به علت تجربه فراوانی كه دارد می داند به تعداد مشكلاتی

كه بر روی كره زمین وجود دارد راه حل هایی نیز وجود دارد و به جای

انتقاد از شرایط موجود به دنبال راه حلی برای حل مشكل می گردد

در حالی كه اشخاص جوان به علت نداشتن تجربیات كافی، جرأت رو

در رو شدن با مشكلات بزرگ را ندارند.

 

موفقیت بزرگ

 

در میانسالی دری از درهای الهی باز می شود و انسان به

یك پیروزی بزرگ معنوی دست می یابد. در زندگی لحظاتی وجود دارد

كه چشم های انسان حالت دیگری به خود می گیرند و محیط

پیرامون خود را به صورت دیگری می بینند. این انسان دیگر انسان

 خودبین و خودخواه دیروز نیست بلكه انسانی است كه به

آرمان های انسانی احترام می گذارد. انسان در این سن موفق

می شود غرور را در خود نابود كند و حس انسان دوستی كه یك

 خصوصیت مثبت اخلاقی است را جایگزین آن كند. در این سن

دیگر كسی زیاد به خودش فكر نمی كند بلكه حس انسان دوستی

در اشخاص بیشتر می شود. وقتی یك پدر می شنود كه در شهری

 زلزله آمده همانند یك جوان(كه مسئولیت یك خانواده را به

عهده ندارد) بی تفاوت از كنار این خبر نمی گذرد، چرا كه می داند

تهیه مخارج یك خانواده در حالت عادی كه سرپناهی برای آن ها

وجود دارد مشكل است چه برسد به این كه این سرپناه هم از بین

رفته باشد. شباهت جوانی و میانسالی مانند شباهت آینه و پنجره

 است. آینه و پنجره هر دو از شیشه درست شده اند، اما در آینه

لایه نازكی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی غیر از

خود شخص دیده نمی شود. وقتی كه این دو شیء شیشه ای را با

هم مقایسه می كنیم به این نتیجه می رسیم كه وقتی شیشه

فقیر باشد دیگران را می توان از پشت آن دید و نسبت به آن ها

 احساس محبت كرد اما وقتی از نقره(یعنی غرور) پوشیده می شود

 تنها خودش را می بیند. انسان در میانسالی صاحب شجاعتی

می شود كه به كمك آن می تواند آن لایه نقره ای را از جلوی چشم

 هایش بردارد تا بتواند دیگران را هم ببیند.

 

شناختن دوستان واقعی

 

خرد انسان در گذر زمان شكل می گیرد. یك شخص میانسال بعد از

داشتن ارتباطات متعدد، كم كم به درجه بالایی از شناخت رسیده

است كه به كمك آن می تواند دوستان را از دشمنان تشخیص دهد.

انسان در این سن می تواند انحرافات فكری در مورد اشخاص را از

بین برده و افكار و اندیشه های تازه ای در خود به وجود آورد.

هنر شناختن دوستان واقعی فقط در انحصار اشخاص میانسال

است. كسانی كه تصور می شد دوستان واقعی هستند از پشت

نقابی كه به صورت زده بودند خارج شده و دشمن بودن آن ها

مشخص می شود، هم چنین كسانی كه به نظر می رسید دوستان

 خوبی نیستند به صمیمی ترین دوستان تبدیل می شوند. هم

چنین انسان در میانسالی به روشن ترین درك خود از جامعه و

روابط اجتماعی می رسد و به كمك این تجربیات ارزشمند می تواند

به جوانان برای انتخاب دوستان واقعی كمك كند و به نوعی باعث

افزایش كیفیت روابط اجتماعی شود. حتی گاهی اوقات انتقال این

تجربیات به جوانان می تواند زندگی آنان را از خطر نابودی(گرفتار شدن

آنان در مشكلاتی نظیر اعتیاد، دوستی با اشخاص غیرقابل اطمینانی

نظیر اراذل، سارقین) حفظ كند.

 

میانسالی دوران صلح و گسترش روابط اجتماعی

 

جنگ علیه مسائل خاصی كه با گذر زمان حل می شود، فقط

نیروی انسان را هدر می دهد. خدا معجزات خود را در مكان هایی

باور نكردنی و به دست افرادی دور از انتظار و در زمان هایی

غیرقابل تصور به انجام می رساند. زندگی نیز ما را به طرف آن

راهنمایی می كند اما از راه هایی كه انتظارش را نداریم. گاهی

اوقات گیج می شویم و فكر می كنیم كه در مسیر اشتباهی

قرار گرفته ایم ولی این دقیقاً همان چیزی است كه منتظر آن

بودیم. همان دوران صلح و آرامشی كه در جوانی در آرزوی رسیدن

به آن هستیم ولی فقط در این سن به یك آرامش پایدار در زندگی

می رسیم. در این سن انسان بخشنده تر است و به راحتی تجربه

و وقت خود را كه بزرگ ترین سرمایه زندگی اش است در اختیار

دیگران قرار می دهد و با این كار به دیگران اجازه پیشرفت می دهد.

به امید انتقال این تجربیات نسل بشر می تواند به كیفیت مطلوبی

از زندگی و روابط اجتماعی دست یابد. كسی كه بیشتر به آینده

می اندیشد سهم بیشتری را از آن نصیب خود خواهد كرد و كسی

كه كمتر به آن فكر می كند سهم كمتری از آن نصیبش می شود.

آیا این حقیقت ندارد كه زندگی روزی به پایان می رسد؟ آیا روزی

نخواهد رسید كه باید جواب گوی خود باشیم. ما آفریده شده ایم

تا خوب زندگی كنیم و از زندگی و نعمات الهی به درستی

استفاده كنیم نه این كه آن را بیهوده هدر بدهیم. گاهی اوقات

چنان زندگی می كنیم كه گویا هرگز نمی میریم و چنان می میریم

كه انگار اصلاً زندگی نكرده ایم. روزی باید بیاندیشیم كه در زندگی

به چه چیزهایی رسیدیم و در عوض چه چیزهایی را از دست دادیم.

اگر هم اكنون كه در حال مطالعه این مطلب هستید هنوز جوانید

اصلاً نگران نباشید؛ شما می توانید بهترین دوران میانسالی را

داشته باشید.

اگر گاهی اوقات والدین تان جلوی بعضی از اقدامات تان را می گیرند

و شما از این عمل ناراحت می شوید بدانید كه باید از این كار بزرگترها

 قدردانی كنید چون ممكن است همه چیز به آن صورت كه در اولین

نگاه درست به نظر می رسد نباشد و به علت بی تجربگی تان

اشتباه كرده باشید و این اشتباه غیرقابل جبران باشد. افراد

میانسال معمولاً توجه بیشتری به جزئیات دارند، جزئیاتی كه

معمولاً جوانان در تصمیم گیری ها به آن توجه نمی كنند. جزئیاتی

كه ممكن است یك ساعت، یك روز و یا یك هفته دیگر ماهیت

اصلی خودشان را بروز دهند و دیگر فرصتی برای جبران باقی

نمانده باشد. از زندگی در زمان حال لذت ببرید اما قبل از این كه

هر تغییری در تصمیمات كلی زندگی خود بدهید درست فكر كنید

و حتماً با یك میانسال مشورت كنید. اما اگر خودتان یك میانسال

هستید فقط یك نفس عمیق بكشید و به محیط پیرامون خود

نگاه كنید. اما اگر میانسالی را نیز پشت سر گذاشته اید

به گذشته پرافتخارتان فكر كنید و كارهای خوبی كه انجام

داده اید را بشمارید. پیری فقط با كمك روح می تواند در

چهره شما منعكس شود. پس هر چه سریع تر یك نامه برای

روح تان بنویسید و به او بگوئید كه نظرتان در مورد میانسالی

عوض شده است. اگر عده ای حتی در سنین پیری، جوان به

نظر می رسند به خاطر این نیست كه طبیعت به آن ها لطف

خاصی داشته است بلكه به خاطر این است كه این اشخاص

به پیری اعتقاد ندارند. میانسالی درب ورودی به پیری نیست و

پیری هم اتاق انتظار مرگ نیست. علت این كه بعضی اشخاص

دچار پیری زودرس می شوند این است كه از نوجوانی تخم پیری

را در روح شان كاشته اند و مدام آن را تغذیه كرده اند.

كسی كه با پیری مبارزه می كند نهایتاً برنده می شود

ولی كسی كه خود را تسلیم آن كند مغلوب می شود.

فقط یك قانون برای جوان ماندن وجود دارد و آن این است

كه عادت شمردن سال های زندگی مان را ترك كنیم.

فراموش نكنیم كه میانسالی یك نعمت الهی است،

شكرگزار این نعمت الهی باشید.

 

۵- پیری 

 

پیری فرایندی است که در آن پا به سن می گذاریم. همه ما پیر

شدن را با شمارش سال های زندگی و جشن تولد خود اندازه

می گیریم ولی دانشمندان پیری را زوال تمام اعضا و سیستم های

بدن در گذر زمان می دانند و معتقدند پیر شدن شامل کاهش

توانایی های بدن در پاسخ گویی به استرس ها و عدم تعادل در

واکنش های سیستمهای مختلف بدن می باشد.

 

پیر شدن بخش مهمی از زندگی ماست و می توان آن را مرحله

نهایی تکامل و رشد انسان دانست.

فرایندی بسیار پیچیده که مکانیزم ها و دلایل بسیار متفاوتی

این حالت را کنترل می کند. تا به اینجای کار ثابت شده است که

مهار متابولیسم گلوکز می تواند بسیاری از اثرات محدود کردت

گلوکز در بدن را ایجاد کند و جلوی روند پیری را بگیرد.

با گذشت زمان، فصل پیری هم از راه می رسد.

اگر با گذشت زمان پیر شویم اصطلاحا این پیری را پیری

«فیزیولوژیک» می گویند.

یعنی به طور طبیعی فرد به تدریج دچار فرسودگی و تغییر و

تخریب می شود. اما گاهی نیز آدمها زودتر از موعد پیر می شوند.

این پیری زودرس ناشی از عوامل بیماری زا و شیوه نامناسب و

غیرعادی زندگی می باشد. در پیری معمولی نیز هر چند گذشت

زمان مؤثر است اما سرعت و شدت پیر شدن از فردی به فرد دیگر

فرق می کند. هر چند هنوز «پیری» درمان ناپذیر است ولی تلاش

برای افزایش عمر و بهبود کمّی و کیفی زندگی در سنین

بالا ادامه دارد. برخی از پژوهشگران سالمندان را به دو گروه

تقسیم می کنند؛ گروه اول پیران کم سن و سال هستند که در

سنین بین 74 ـ 65 سالگی قرار دارند و گروه دوم پیران پیر هستند

که در سنین بالاتر از 85 سالگی قرار گرفته اند. با به کارگیری تدابیر

و اقدامات بهداشتی و درمانی گروه «پیران پیر» در حال افزایش

جمعیت است.

 

در دوران پیری چه اتفاقاتی می افتد؟

 

در جریان پیر شدن در اعضای مختلف بدن تغییراتی به وقوع

می پیوندد که مختصرا در مورد بعضی از آنها توضیح می دهیم:

پوست شاید اولین عضو یا قسمت بدن است که با گذشت زمان

دچار تغییراتی می شود و در دوران حوالی پیری، چربی زیر پوست

 کاهش پیدا کرده و به همین دلیل پوست دچار چین و چروکهای

زیادی می شود. غدد عرق پوست کوچک شده و حتی از بین

می روند. رگها و عروق نیز به دلیل کم شدن نسج چربی زیر جلدی

برجسته و نمایان می شوند؛ در این مرحله جدار عروق سفت و

 شکننده می شود. در اینجا باید با استفاده از صابونهای مناسب و

کِرمهای مرطوب کننده و نرم کننده از پوست سالمند محافظت شود.

 

چشم چه تغییری می کند؟

 

در جریان پیر شدن مردمک چشمها شروع به کوچک شدن می کنند.

تطابق چشم به هم می خورد. در واقع انحنای عدسی چشم دچار

تغییراتی می شود و فرد دچار پیرچشمی می شود. گاهی عدسی

کدر می شود و ممکن است فرد آب مروارید یا «کاتاراکت» بگیرد.

بهترین و مناسب ترین اقدام برای پیشگیری از آسیب چشمی

معاینه متناسب چشم مثلاً هر 6 ماه یک بار است و در صورت عیب

 انکساری استفاده از عینک ضروری است. با توجه به نقش دیابت

در کاتاراکت باید افراد را از این نظر مورد آزمایش قرار داد.

 

* گوشها و سیستم شنوایی بدن نیز دچار

تغییراتی می شوند.

پرده تمپان و اعضای گوش داخلی سفت و کم تحرک می شوند

و فرد دچار کاهش شنوایی خواهد شد و یا نسبت به سر و

صدای زیاد حساسیت نشان می دهد. در موارد زیادی با استفاده

از سمعک کمک فراوانی به این افراد می شود و از خشم و

عصبانیت آنها کاسته خواهد شد.

* حس بویایی افراد در سالمندی کاهش پیدا می کند.

* عضله قلب در سنین پیری شل می شود

و حالت الاستیسیته قلب کاهش یافته و در نتیجه برون ده قلب کم

می شود. پاسخ قلب (ضربانات قلب) نسبت به استرس

کم می شود. دریچه های قلب بخصوص آئورت و میترال سفت

و اسکلروزه و یا نارسا می شوند. انعطاف پذیری عروق نیز کاهش

می یابد.

 

* تغییرات تنفسی

 

دستگاه تنفس یعنی نسج ریه ها خاصیت الاستیسیته خود را از

دست می دهد و یا خیلی کم می شود.

فعالیت مژه های سلولی کم می شود. رفلکس دفاعی سرفه

کاهش می یابد و بالاخره ظرفیت کامل ریه ها کم می شود.

* در سیستم گوارش فرد سالمند نیز تغییراتی رخ می دهد.

ترشحات بزاق و دستگاه گوارش و اسید معده کاهش پیدا می کند.

تحرک کولون «روده بزرگ» کم شده و جذب کلسیم نیز کم می شود.

با کاهش ترشحات بزاقی و صفراوی و گوارشی هضم و جذب غذا

نیز با مشکلاتی مواجه می شود.

 

تحقیقات نشان می دهد یکی از روش هایی که می تواند روند پیری

را کندتر کند اصلاح نوع تغذیه است که در ادامه به شرحی مختصر

از تغذیه درمانی در کند کردن روند پیری پرداخته می شود:

 

·استفاده از آنتی اکسیدان های بتا کاروتن و لیکوپن.

این آنتی اکسیدان ها باعث کاهش رادیکال های آزاد در بدن شده

و ریسک ابتلا به سرطان و  روند پیری را کاهش می دهند.

بتاکاروتن عمدتا در سبزیجات زرد یا نارنجی رنگ مانند هویج یافت

می شود. لیکوپن هم در گوجه فرنگی به وفور وجود دارد.

·کوانزیمQ10.

قند خون را کاهش داده و برای بیماران دیابتی مفید است، باعث

بالا بردن قدرت ایمنی بدن می شود و نقش محافظتی در برابر

سرطان دارد و باعث کاهش فشار خون و کم کردن ریسک ابتلا به

آلزایمر نیز می شود.

این ماده عمدتا در مواد گوشتی دریایی یافت می شود.

·استفاده از لسیتین و کولین.

در استحکام ساختمان سلول های پوست تاثیر مستقیم دارد.

هم به صورت خوراکی و هم به صورت موضعی می تواند استفاده

شود.در ضمن مصرف کولین باعث افزایش ماده واسطه استیل

کولین شده و این خود باعث کاهش میزان افسردگی می شود.

·2 تا ۱۰ لیوان آب در روز.

برای جلوگیری از خشکی و از دست رفتن رطوبت پوست و کاهش

مقدار مواد سمی جمع شده در پوست، این مقدار آب مورد نیاز است.

·استفاده از چای سبز به صورت روزانه.

چای سبز دارای آنتی اکسیدان های قوی است که در جلوگیری از

گرفتگی عروق قلبی مفید است و باعث کاهش ابتلا به افسردگی

و افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن می شود.

·استفاده از ویتامین ب-کمپلکس و اسید فولیک.

این ویتامین ها دارای تاثیر مثبت بر روی پوست و مو بوده و از به

وجود آمدن چین و چروک های پوست جلوگیری می کنند و باعث

کاهش ریسک ابتلا به آلزایمر و گرفتگی عروق می شوند.

·استفاده از اسید چرب غیر اشباع امگا-۳:

خاصیت ضد التهابی دارد و از بیماری هایی نظیر آرتروز، سرطان

پروستات، افسرگی و مانیا جلوگیری می کند. روغن ماهی مهمترین

منبع آن است.

*  برای کند کردن روند پیری باید هم از داخل و هم از خارج بدن

را تغذیه نمود. استفاده از تغذیه درمانی به صورت خوراکی و

استفاده از انواع پمادهای ویتامینی به صورت موضعی و مناسب

توصیه می شود.

 

-----------------

دوستان من، برای همه ما روشن است، درصورتی که حتی همه

پنج مرحله زندگی درانتظار ما باشد باز هم فرصت برای

زندگی کردنمحدوداست، وانشاءا...

 

* شبانه روزهای زندگیمان در سلامتی وشیرینی لحضات سپری گردد.

* سخاوت ولذت انتقال آموخته ها وتجربه هایمان به کوچکترها

نصیبمان گردد.

* آن لحضه ای که آخرین جرعه جام زندگیمان را مینوشیم

دلی شکسته از زبان وعمل ما وجود نداشته باشد.

 

شــــــــــاد بـــــــــــــاشــــــــــــیــــــــــد.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت1:11توسط شاهین |